طهمورث که یک استاد بازیگری است، با رفتاری سلیقهای یکی از شاگردانش به نام فواد را تحقیر میکند. سپس برای نشان دادن مرز میان واقعیت و بازی، او را وادار میکند با مادرش تماس بگیرد و وانمود کند که بر اثر تصادف در بیمارستان بستری شده است. تحقیر و فشار روانی این تجربه، فواد را به فکر انتقام از طهمورث میاندازد.